BourseNegar.com

 

      English / Persian

پنج شنبه، ۱۴ آذر ۱۳۸۷
ارسال به دوستان   افزودن به سایتهای برگزیده   بورس نگر را صفحه خانگی خود کنید

پیشنهادات و نظر خواهی


رویدادهای مهم بازارسرمایه
نزدیک بینی پولی-نقدی بر سیاست پولی فدرال رزرو در سال‌های اخیر تقدیر و تشکری که از گرین‌اسپن پیش از بازنشستگی در 31 ژانویه صورت می‌گیرد، یک نشانه قوی از نشاط غیرمنطقی است


نزدیک بینی پولی(برگرفته از اکونومیست)

آلن‌ گرین‌اسپن که هفته‌های آخر ریاست بر بانک مرکزی آمریکا را سپری می  کند به عنوان بزرگترین رئیس بانک مرکزی که تاکنون زیسته است معرفی شده است. بین آمریکایی های معمولی او موقعیتی چون ستاره‌های موسیقی راک دارد. در این اواخر او مدال ریاست جمهوری آمریکا،مدال شوالیه انگلستان و مدال سپاه افتخار را از فرانسه دریافت کرده است .آیا او واقعاً شایسته چنین ستایش‌هایی‌است؟    

 
 
                                                
طعنه آمیز است که هنگامی که گرین‌اسپن این سمت را از " پال‌وولکر " در سال1987 تحویل گرفت، عده ای گفتند که آیا او در حد و اندازه این سمت هست. او در سال های اولیه انتصاب به این سمت دوران سختی را گذراند. دو ماه بعد از آغاز به فعالیت در این سمت بازار سهام سقوط کرد و رشد اقتصادی امریکا برای چند سال کمتر از رشد اروپا و ژاپن قرار گرفت. اما در دهه بعد به عنوان فردی که دارای قدرت جادویی است نگریسته می شد.او مفتخر است که اقتصاد دنیا را – از سقوط بازار در سال های 1987 و 2001-2000 و ناتوانی روسیه در بازپرداخت بدهی‌ها و سقوط احتمالی یک  هج فاند به نام "ال تی سی ام " در سال1998- از طریق تزریق نقدینگی در زمان آسیب‌پذیری نجات داده است. در ضیافت شامی که به افتخار اعضای گروه 7 در دسامبر گذشته ترتیب داده شده بود "مروین کینگ" رئیس بانک مرکزی انگلستان که عاشق فوتبال است به گرین‌اسپن کاریکاتوری نشان داد که او را در نقش یک دروازه‌بان که پنالتی ها را پشت سر هم می‌گرفت نشان می داد.        

            
در ظاهرعملکرد اقتصاد آمریکا در دوره گرین‌اسپن برجسته بوده است. نه تنها تورم کاهش یافت بلکه دو دوره از طولانی ترین دوره های رشد اقتصادی ثبت شد، در حالیکه فقط دو دوره رکود خفیف بوجود آمد. در عوض در دوره 18 ساله قبل از آن اقتصاد آمریکا 4 دوره رکودی داشت که دو مورد از آن ها شدیدترین دوره های رکودی بعد از رکود بزرگ در دهه 30 بوده اند. اگردقیق تر بررسی کنیم می بینیم که عملکرد گرین‌اسپن کمتر برانگیزنده احساسات و توجه است (کمتر مهم جلوه می کند). کاهش نرخ تورم آمریکا در واقع بیشتر از کاهش این نرخ در کشورهای عضو سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه نبوده است. فشارهای غیرتورمی جهانی باعث شد تا رویارویی با تورم برای تمام بانک‌های مرکزی آسان تر باشد.    

                                                
همچنین آقای گرین‌اسپن در مقایسه با بانک‌های مرکزی خارجی عملکرد بهتری در زمینه روان کردن چرخه اقتصادی نداشته است. درست است که آمریکا در مقایسه با سایر اقتصادهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه رشد تولید ناخالص بیشتری داشته است اما نباید آنرا به عملکرد فدرال رزرو نسبت داد. نرخ درازمدت رشد از عوامل ساختاری ناشی  می شود نه از سیاست‌های پولی که اساسا بر میزان تولیدات در چرخه تجاری اثر می‌گذارد. نرخ رشد بالقوه اقتصاد آمریکا بیشتر از این نرخ در منطقه یورو و ژاپن است که آنرا عمدتاً مدیون رشد بالاتر جمعیت نیروی کارانعطاف‌پذیرتر و بازار محصولات می باشد.     

                                                                   
تحلیلی که توسط "مارتین برنز" از تحلیلگران " بنک کردیت" انجام شده نشان‌ می دهد که اگر عملکرد رشد اقتصادی آمریکا با شکافی که بین تولید واقعی و تولید بالقوه وجود دارد سنجیده شود آنگاه این عملکرد کمتر درخشان به نظر می رسد. آمریکا به طور متوسط در مقایسه با بقیه کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه، شکاف منفی بیشتری در تولیدات داشته است. سایر اقتصادهای سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه نیز رکود سطحی داشته‌اند. در واقع تحقیقاتی که توسط دو اقتصاددان آمریکایی به نام های " جیمز استاک " و "مارک واتسون" انجام گرفته نشان می دهد که کاهش نوسانات اقتصادی آمریکا طی دو دهه گذشته عمدتاً به خاطر شوک های اقتصادی کوچک تر و یا سهم رو به رشد بخش خدمات بوده است(که کمتر مستعد رکود هستند تا بخش های تولیدی) بر اساس محاسبات این دو نفر تنها یک دهم ثبات اقتصادی افزایش یافته به خاطر سیاست‌های پولی بهتر بوده است.


حامیان گرین‌اسپن مدعی هستند که سیاست‌های ماهرانه او نه تنها نوسانات اقتصادی را کاهش داده است، بلکه نرخ رشد بالقوه آمریکا را افزایش داده است. تشخیص رشد بالای بهره‌وری در اواخر دهه 90 پیش سایرین یکی از بزرگترین موفقیت‌های گرین‌اسپن بوده است. با درک اینکه این وضعیت اجازه می دهد که اقتصاد بدون دامن زدن به تورم، سریع تر رشد کند. گرین‌اسپن اجازه داد که رونق اقتصادی ادامه یابد و بیکاری کاهش یابد و باعث شد بسیاری از افراد به کار مشغول شوند.      

                                            
با این حال سود کوتاه‌مدت این کار با صرف هزینه‌ای بلند مدت به دست آمد. اعتقاد گرین‌اسپن به معجزه بهره‌وری احتمالاً او را نسبت به خطرات رشد بی‌ رویه نقدینگی غافل کرده است. سیاست‌های او موجب شد تقاضای داخلی به طور پیوسته سریع‌تر ‌از عرضه رشد یابد که این عامل نیز باعث شد که کسری حساب جاری آمریکا به طورهشداردهنده ای متورم شود. 

                          
در دوره تصدی گرین‌اسپن آمریکا بزرگترین حباب تاریخ خود را در سهام و املاک تجربه کرد.ریاست کردن در دوره ای که یک حباب رخ می دهد را می توان به عنوان بدشانسی در نظر گرفت. اما ریاست کردن در دوره ای که دو حباب رخ می دهد نشانه بی‌دقتی است. دوران گرین‌اسپن در 31 ژانویه پایان نمی پذیرد. دوران او در قالب بزرگترین عدم موازنه اقتصادی در تاریخ آمریکا طول خواه کشید. نرخ پس اندازخانوارها در این دوره منفی گردید  و بیشترین کسری حساب جاری در تاریخ آمریکا رخ داد. تا زمانی که ضررهای این عدم تعادل مشخص نشود خیلی زود است که برای نتایج کسب شده توسط گرین‌اسپن کف بزنیم.       

                                                                               

زحمت و دردسر
نزاع و بحث طولانی مدت اقتصاددانها با گرین‌اسپن این است که او در اواخر دهه 90 مانع از روی دادن حباب قیمت‌ها در بازار سهام نشد و یا اینکه اکنون نیز مانع از ایجاد حباب در املاک نشده است. او از عملکرد خود در مانع نشدن از حباب قیمت‌های سهام از طریق اعمال نرخ‌های بالاتر بهره و در نهایت ترکیدن حباب قیمت‌ها و سپس کاهش شدید نرخ‌های بهره به منظور پایان دادن به خرابی‌ها دفاع کرد. اکنون اقتصاد با یک رکود نسبی در سال2001 بهتر از آنچه که از زمان تنزل ناگهانی قیمت‌ها رخ داده است در حال گذران است. اما آزمون بهتر عملکرد گرین‌اسپن این نیست که آیا آمریکا از یک رکود عمیق ‌رهایی یافته است یا نه، بلکه این است که آیا اگر امروز فدرال رزرو در برابر حباب قیمت‌ها دست به اقدامی می زد اقتصاد بر پایه های محکم تری قرار داشت یا نه؟      

                                                                              
اینکه سیاست‌های پولی چگونه باید نسبت به افزایش قیمت دارایی‌هایی چون املاک یا سهام پاسخ دهند بزرگترین مساله ای است که بانک‌های مرکزی در هر جایی با آن روبرو هستند. فدرال رزرو تا حدی افزایش قیمت دارایی‌ها را مد نظر قرار می دهد که هزینه‌ها و تورم تحت کنترل باشد.                        
اما سوال اساسی این است که آیا فدرال رزرو حتی در صورتی که تورم تحت کنترل به نظر رسد باید نسبت به قیمت دارایی‌ها واکنش نشان دهد؟ سه بحث اصلی توسط گرین‌اسپن و همکارانش در این مورد که چرا بانک‌های مرکزی باید از قیمت دارایی‌ها بدون توجه به اثر آن ها روی تورم صرف نظر کنند ارائه شده است.    

                                                                           
نخست اینکه سیاست‌های پولی متمرکز بر تورم و رشد بهترین راه برای دست‌یابی به ثبات اقتصادی است. دوم اینکه هرگز کسی نمی تواند مطمئن باشد آنچه که شبیه یک حباب است آیا واقعاً حباب است یا نه ؟ وسوم اینکه اثر نرخ‌های بهره روی اقتصاد بیشتر شبیه یک پتک است تا یک چاقوی کوچک جراحی. افزایش نسبتاً کم در نرخ بهره احتمالاً افزایش قیمت‌ها را متوقف نمی کند اما افزایش نرخ بهره به آن میزان که حباب قیمت‌ها را از بین ببرد کل اقتصاد را کند کرده و حتی می تواند باعث رکود شود. بنابراین گرین‌اسپن نتیجه گرفت که بهتر است منتظر یک حباب باشد تا خودبخود بترکد و سپس سیاست‌های پولی را به منظور ملایم کردن وضعیت اقتصاد آسان کند. (سیاست انبساطی به کار برد)                                                                        


هر کدام از این موارد را به ترتیب در نظر بگیرید. اول اینکه وظیفه یک بانک مرکزی صرفاً جلوگیری از تورم نیست بلکه اطمینان یافتن از ثبات مالی نیز می باشد. درعین حال سه مورد از بزرگترین حباب‌های بازار سهام در قرن گذشته - آمریکا در دهه 20 و 90 و ژاپن در دهه 80- وقتی ایجاد شد که تورم پائین بود. آقای گرین‌اسپن نقش سیاست‌های پولی را خیلی محدود تعریف کرده است. تورم را اغلب وضعیتی می دانند که پول زیادی به دنبال کالاهای کمی است. اما در دنیایی که مملو از پول ارزان می باشد و عرضه‌کنندگان قدرتمند جدیدی چون چین سر برآورده اند تا قیمت‌ها را پائین نگاه دارند تورم پائین باقی می ماند و بنابراین اقتصاد علامتی مبنی بر رونق بیش از حد نمی دهد (شرایط تورمی مشخص نمی شود). اعتبار رو به افزایش بانک مرکزی نیزبه کنترل تورم کمک می کند.اگر بانک‌های مرکزی نرخ‌های بهره را پائین نگه دارند این موضوع باعث تشویق پذیرش ریسک ازطریق سرمایه گذاری در بازارهای مالی می شود و مازاد نقدینگی به جای تورم سنتی در قیمت دارایی‌ها نمایان می شود.                                                                                            
تورم قیمت دارایی‌ها می تواند همانند تورم معمولی مضر باشد. فروپاشی    ناگهانی سهام یا قیمت املاک می تواند یک  رکود عمیق به راه اندازد و نوسان قیمت دارایی‌ها همچنین می تواند علایم قیمت‌ها را تغییر شکل داده و باعث تخصیص نادرست منابع شود. این کار از طریق تشویق به پس انداز کم یا سرمایه گذاری زیاد در املاک انجام شود که رشد آتی را کاهش می‌دهد. به همین دلیل بانک‌های مرکزی نیازمند توجه بیشتر به قیمت دارایی‌ها هستند.  

    
دوم اینکه آنگونه که آقای گرین‌اسپن می گوید شناسایی حباب‌ها غیرممکن نیست. هنگامی که قیمت‌ها ارتباطشان را با اصول بنیادی سهم از دست داده اند و علائم دیگری از افزایش قیمت سهم مانند رشد سریع ارائه اعتبارات و وام مشاهده شد زنگ های هشدار باید به صدا درآید. سخنرانی گرین‌اسپن تحت عنوان " نشاط غیرمعقول" در دسامبر 1996 نشان می دهد که او در مورد این حباب قبل از اینکه به حد نهایی خود برسد نگران بود. همچنین رونوشت های جلسات کمیته بازار باز فدرال نشان می دهد که بعضی از اعضا نگران حباب در سال های 98 و 99 بودند. در جلسه این کمیته در دسامبر 99 به هنگام بحث در مورد بازار سهام گرین‌اسپن گفت: فقط یک سوال وجود دارد و آن اینکه چه میزان حباب در قیمت‌ها وجود دارد.      

                                               
به علاوه بانک‌های مرکزی لزوماً نباید از شناسایی یک حباب قبل از وارد شدن به عمل اطمینان داشته باشند. سیاست‌های پولی پیوسته درگیر عدم اطمینان هستند-  همانند اندازه شکاف تولید. عدم‌اطمینان می تواند  دلیل پاسخ دادن محتاطانه باشد ولی دلیل دست روی دست گذاشتن نیست.                           
سومین مدعای گرین‌اسپن این است که حتی اگر یک بانک مرکزی کاملاً نسبت به وجود حباب  مطمئن باشد کار کمی در مورد آن می تواند انجام دهد    چون نرخ بهره ابزار کندی است . در ماه اوت 2005 گرین‌اسپن گفت: با توجه به  سطح کنونی دانش و اطلاعات فکر می کنم مشکل است تصور کنیم که بانک‌های مرکزی طی زمان کوتاهی بتوانند با موفقیت قیمت دارایی‌ها را در سطح خاصی تعیین کنند.                                                                    

او همانند یک رئیس پوشالی عمل کرد. هیچ کس به طور جدی نمی گوید که بانک‌های مرکزی باید سطح معینی از قیمت دارایی‌ها را به عنوان هدف تعیین کنند. بیشتر اقتصاددانها قبول دارند که حرکت تهاجمی به منظور از بین بردن حباب می تواند خطرناک باشد. بحث امروز این است که هنگامی که قیمت دارایی‌ها به شکل خطرناکی از عوامل بنیادی خود فاصله گرفته اند آیا بانک مرکزی باید در مقابل باد خم می شد یا اینکه نرخ‌های بهره را کمی بیش از تورم افزایش می داد. 

                                                                       

آنسوی تورم
درحال حاضر بعضی از بانک‌های مرکزی دقیقاً در تضاد با آنچه گرین‌اسپن می گوید عمل می کنند. در سال های اخیر بانک مرکزی انگلستان و رزرو بانک‌های استرالیا و نیوزیلند بخاطر نگرانی در مورد قیمت املاک و مستغلات نرخ بهره را بیشتر از آنچه برای کنترل تورم نیاز است افزایش داده اند. بعلاوه آقای گرین‌اسپن در این مورد که تنها افزایش زیاد نرخ بهره می تواند مانع حباب شود اشتباه می کند. هم در بریتانیا و هم در استرالیا نرخ بهره فقط 125" بیسیس پوینت" افزایش یافت که البته این افزایش همراه با اعلام هشدار از سوی بانک‌های مرکزی در مورد ارزشگذاری بیش از حد خانه ها بود. این موضوع کافی بود تا افزایش سالانه قیمت املاک از حدود 20 درصد به صفر کاهش یابد.                                                                                             
رئیس بانک مرکزی انگلستان آقای کینگ یکی از نخستین طرح کنندگان این ایده بود که چرا حتی زمانی که پیش بینی تورم در محدوده هدف خود قرار دارد گاهی اوقات باید سیاست‌های پولی سختگیرانه تری را به منظور پاسخ دادن به افزایش قیمت دارایی‌ها به کار برد. او می گوید این کار به معنی پذیرش یک کاهش تورم در کوتاه مدت به منظور اجتناب از یک کاهش    بزرگتر در آینده است هنگامی که ترکیدن حباب می تواند منجر به مشکلات اقتصادی عمیق و حتی رکود شود. " ژان کلود تریشه" رئیس بانک مرکزی اروپا قبول دارد که در شرایط استثنایی بانک‌های مرکزی باید به منظور مانع شدن از انفجار قیمت دارایی‌ها سیاست‌های سختگیرانه تر پولی به اجرا گذارند ،حتی اگر تورم نیزپائین باشد. حباب قیمت دارایی‌ها معمولاً همراه با رشد سریع عرضه پول و اعتبار می باشد. این توجیهی برای چارچوب سیاست پولی دو قطبی بانک مرکزی اروپا است که بر رشد عرضه پول نیز مانند تورم نظارت دارد.  

                                                                                                                            
چند عضو کمیته بازار باز فدرال نیز می گویند که در عمل فدرال رزرو و سایر بانک‌های مرکزی به شکل مشابهی به نوسان قیمت املاک و خانه ها عکس العمل نشان می دهند. آنها مدعی هستند که تنها تفاوت در آن چیزی است که گفته می شود نه آنچه که انجام داده می شود.     

                                  
کاهش بیشتر نرخ واقعی بهره در آمریکا در مقایسه با بریتانیا یا استرالیا تائید کننده این مطلب است. اما بهر حال اگریک بانک مرکزی می خواهد  بر حباب قیمت‌ها و عدم تعادل ناشی از آن اثر بگذارد باید بی پرده سخن بگوید. فدرال رزرو نه تنها در اواخر دهه 90 نرخ‌های بهره را خیلی دیر و خیلی کم افزایش داد بلکه به جای صحبت کردن در مورد حباب ،گرین‌اسپن در نقش یک رهبر امیدوار برای اقتصاد جدید عمل کرد. هر چند حرف او در مورد رشد سریع‌تر بهره وری درست بود اما زیاده‌روی او در این مورد سهواً باعث شد که سرمایه گذاران انتظار غیرواقعی در مورد سود شرکت ها پیدا کنند که همین موضوع نیز باعث افزایش بیشتر قیمت سهام شد.   

                                              
عمده ترین نقص سیاست‌های گرین‌اسپن در مورد قیمت دارایی‌ها عدم تقارن آن است. اگر فدرال رزرو همیشه هنگامی که قیمت دارایی‌ها کاهش شدید می یابد نرخ بهره را کاهش دهد اما هنگام افزایش قیمت‌ها نرخ بهره را بالا نبرد باعث می شود تا سرمایه گذاران ترغیب به پذیرش ریسک های بالاتر شوند که همین موضوع احتمال ایجاد حباب را افزایش می دهد. عملکرد فدرال رزرو در مورد تسهیل سیاست‌های پولی به منظور اجتناب از تکرار اشتباه بانک مرکزی ژاپن در دهه 90 درست بود اما چنین راهکاری باید به عنوان آخرین راه حل به کار رود نه یک استراتژی کلی که با ایجاد یک حباب مانع از ترکیدن یک حباب دیگر می شود- همانند املاک و مستغلات از سال 2002 تاکنون.   

                   

عمل گرا نه حرف گرا
تاثیر شدید هنگامی رخ می دهد که فدرال رزرو از قیمت دارایی‌ها غفلت کند و این موضوع باعث می شود که یک سیاست بسیار باز پولی پیگیری شود. عجیب این است که گرین‌اسپن یکی از اولین روسای بانک‌های مرکزی بود که به اهمیت روبه رشد قیمت دارایی‌ها در اقتصاد توجه کرد. مشخص است که نظرات گرین‌اسپن در آن حدی که معمولاً تصور می شود سخت گیرانه نیست. بعلاوه گرین‌اسپن با شهادت در مقابل کنگره در سال 1999 گفت :   اگر بتوانیم راهی به منظور مانع شدن یا از بین بردن حباب‌ها داشته باشیم بهتر از پس آن برمی آییم.      

                                                                               
و اخیراً نیز گفته است: من قطعاً رد نمی کنم که کار آتی ما می تواند درکمان را از رفتار قیمت دارایی‌ها و به تبع آن اجرای سیاست‌های پولی بهبود بخشد. در واقع به نظر می رسد نظرات کلی گرین‌اسپن در مورد قیمت دارایی‌ها به شکلی ظریف تغییر یافته است. تا همین اواخر او احتمال ایجاد حباب در قیمت املاک را در سطح ملی رد کرده بود. اکنون او پذیرفته که بازار دارای حباب است و هشدار داده است که قیمت‌ها سقوط خواهد کرد.(می‌تواند‌ سقوط کند). تحقیقی که در ماه سپتامبر صورت گرفت نشان می دهد که حجم زیادی از وام های رهنی پس داده شده اند. او بیان کرد که این مساله می‌تواند عامل کاهش در نرخ پس انداز آمریکایی ها در دهه گذشته باشد. او اشاره کرد که کاهش قیمت املاک می تواند باعث کاهش شدید هزینه‌ها شود. این تنها دومین بررسی بود که او از دوره شروع تصدی اش در فدرال رزرو کار کرده بود.                          

در یک چرخش دیگر در ماه سپتامبر گرین‌اسپن اعتراف کرد که سیاست‌های  فدرال رزرو شاید باعث ایجاد و گسترش حباب نیز شده باشد. او گفت که موقعیت فدرال رزرو در ایجاد یک دوره طولانی مدت ثبات اقتصادی و تورم پایین - در نتیجه نرخ‌های بهره پایین-  احتمالاً باعث شده تا سرمایه گذاران برای ریسکی که پذیرفته اند پاداش کمتری مطالبه کنند که این موضوع باعث افزایش قیمت دارایی‌ها شده است.                                                         
تفکر جدید گرین‌اسپن در مورد حباب با رویکرد مدیریت ریسک او که طرفدار سیاست‌های پولی است سازگار می باشد. این طرز تفکر جدید نه تنها مسیرهای ممکن برای اقتصاد را در نظر می گیرد بلکه ریسک ها هزینه‌ها و منافع سایر نتیجه های ممکن و سیاست‌ها را هم مورد توجه قرار می دهد. در قالب این چارچوب  سخت تر کردن سیاست‌های پولی در هنگام انفجار قیمت دارایی‌ها همانند خرید بیمه در مقابل ریسک رکود بزرگتر در اقتصاد است. اگر قیمت دارایی‌ها به شدت تنزل کند باید هزینه‌های ناشی از مقداری کاهش تولید در کوتاه مدت را در مقابل ریسک کاهش تولید بیشتر در آینده سنجید.            
از منظر مدیریت ریسک روبرو شدن با حباب املاک مهم‌ تر از روبرو شدن با حباب بازار سهام است. حباب املاک اثرات ثروتی بیشتری روی هزینه‌های مصرف کنندگان دارد چونکه کاهش شدید قیمت املاک در مقایسه با سهام زیان های اقتصادی بیشتری  وارد می کند. چنین حبابی احتمالاً باعث ایجاد عدم ثبات مالی می شود چون مردم بیشتر برای خرید خانه وام می گیرند و افزایش نرخ بهره ابزار قدرتمندتری به منظور مقابله با افزایش قیمت املاک است تا افزایش قیمت سهام.                                                                                    

در تعارض با رویکرد عمل گرای گرین‌اسپن در مورد قیمت دارایی‌ها جانشین او " بن برنانکی" معتقد است که نرخ‌های بهره نباید نسبت به تحرک و تغییر قیمت دارایی‌ها واکنش نشان دهد، مگر اینکه قیمت دارایی‌ها بر پیش بینی نرخ تورم اثر بگذارد. تحقیقات انجام شده توسط برنانکی در سال 1999 به این نتیجه رسید که اگر یک بانک مرکزی نسبت به قیمت دارایی‌ها واکنش نشان دهد در مقایسه با حالتی که بانک مرکزی یک هدف تورمی را تعقیب می کند باعث عدم ثبات اقتصادی بیشتری می شود. با این حال او فرض می کند که حباب‌ها به موقع و بجا رخ می دهد. در واقع سیاست‌های پولی می تواند به ایجاد یک حباب کمک کند. سرمایه گذاران اگر انتظار ندارند که فدرال رزرو در هنگام کاهش قیمت‌ها نرخ بهره را کاهش دهد اما حداقل می خواهند که مانعی برای افزایش قیمت سهام نشود.     

                                                                        

محل جدا شدن راه ها
با توجه به دیدگاه های برنانکی در مورد حباب او علاقمند به معرفی یک هدف تورمی رسمی است تا فدرال رزرو مجال و فضای کمتری برای پاسخگویی به قیمت دارایی‌ها داشته باشد. بی میلی آقای گرین‌اسپن در زمینه مانع شدن از افزایش قیمت دارایی‌ها تا حدی قابل درک است: بانک‌های مرکزی کنترل کافی به منظور از بین بردن حباب ندارند.بنابراین هنگامی که تورم پایین است همانند اواخر دهه 90 توجیه افزایش نرخ بهره برای کنگره سخت است.با این حال دیدگاه ها طی زمان تغییر می یابد. در دهه 60 مهمترین هدف سیاست‌های پولی اشتغال کامل بود نه تورم. قانع کردن جامعه در این مورد که حباب دارایی‌ها خطری در حد تورم دارد قطعاً سخت تر از تغییر دادن تمرکز سیاست‌های پولی از بیکاری به تورم نیست.                                            
اما اول از همه گرین‌اسپن و سایر روسای بانک‌های مرکزی باید شروع به بحث در مورد افزایش نرخ‌های بهره به منظور پاسخ دادن به افزایش قیمت املاک و سهام بنمایند. و باید آماده باشند تا با عدم محبوبیتی که از پی ایراد این سخنان ایجاد می شود کنار بیایند. قطعاً اگر امروز گرین‌اسپن به صراحت در مورد حباب بازار سهام و املاک سخن بگوید خیلی محبوب نخواهد بود.           
در واقع شاید طعنه آمیز است که شهرت فوق العاده و جادوگرانه او به بهترین شکل مشکلاتی را که پس از او به جای خواهد ماند توضیح دهد. سرمایه گذاران اعتقاد اغراق آمیزی به توانایی او در حفظ دارایی‌ها داشته اند و بدون شک این موضوع آنها را به پذیرش ریسک های بزرگتر ترغیب کرده است که نهایتاً باعث افزایش قیمت سهام و املاک شده است. در عوض هزینه‌های مصرف کنندگان آمریکایی به شکل خطرناکی به افزایش غیر مداوم دارایی‌ها و بدهی ها وابسته شده است.                                                                  
در ماه دسامبرعنوان مرد آزاد شهر لندن به گرین‌اسپن اعطا شد. یکی از مزایای سنتی این نشان آن است که او می تواند مست و لاقید باشد، بدون اینکه ترس دستگیری توسط پلیس را داشته باشد. این موضوع نشان دهنده این است که سیاست‌های او ترغیب کننده مستی و بی نظمی در بازار دارایی‌ها و همچنین مصرف کنندگان مست بوده است.وقتی که میهمانی به پایان می رسد ، گرین‌اسپن آنجا نیست تا اوضاع درهم را سامان دهد.اما پایان این میهمانی قطعاً خواهد رسید.  

                                                                                

 


۱۰ تیر ۱۳۸۵

گروه تحلیلی بورس نگر

 
  
 

 نظر خواهی 

 موسسه بورس نگر معیارهای دقیقی برای حصول اطمینان از رعایت بی‌طرفی و انصاف در ارائه مطالب و گزارش‌های خود دارد. 

لطفا در صورتی که انتقادی نسبت به رعایت این مساله در مورد هر یک از گزارشات و تحلیل‌ها دارید، ما را از نظر خود آگاه سازید.
 نظرات خود را با استفاده از جدول مقابل برای ما ارسال کنید.



 نظر دهید- نظر شما در مورد این گزارش :  

نام فرستنده :
پست الکترونیک : *  
عنوان : *
پیشنهاد :
* : ضروری

فارکس آموزش فارکس بورس بورس ایران خدمات مالی و حسابداری دوره فارکس تحلیل تکنیکی تحلیل بنیادی سرمایه گذاری در بورس  آموزش آنلاین  بازار سهام شرکت تحلیل تکنیکال بورس چیست؟ بورس چیست تحیل فاندامنتال

 

 

آخرین عناوین

 

 

 مطالب مرتبط 
آیا بازار کار آمریکا وضعیت مناسبی دارد؟ (۱۳۸۶/۰۷/۱۷)
کشورهای در حال توسعه: افزایش نرخ اوراق قرضه امریکا و تاثیر منفی بر ارزها (۱۳۸۶/۰۴/۰۵)
افزایش بی سابقه صادرات آمریکا (۱۳۸۵/۱۲/۲۳)
تحلیل اکونومیست از آینده نرخ بهره در آمریکا-خطر توقف فدرال رزرو (۱۳۸۵/۰۵/۱۶)
بروز نشانه‌های کسادی در اقتصاد آمریکا (۱۳۸۵/۰۴/۲۶)

جستجوی اخبار مرتبط بیشتر...


طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام